یلدا

  • 21 دسامبر 2013image description

نه آنگونه که شبانه تاختند و
بردند روز را،
اینگونه صلح
اینگونه وفق
ما
به آیین مهر
شب را بدرقه می کنیم

توفیقی عاشقانه
آنچنان که گویی
با چشم بر هم زدنی
خورماه است و خرم روز
«روز آمدن تو»

زادروزت مبارک
نور!
ما
شب را نقب زدیم…

یلدا
شب انتظار توست
شب انتظار خورشید…

۲۹ آذرماه ۹۲ – در آستانه یلدا

 

دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی :ساقی علی اکبر 21 دسامبر, 2013 - 4:21 ق.ظ

تو شاخ اناری و خورشید عشق
نفس ،چو بلوری پر از دام عشق
بکوبی چو لیلا ظرف مجنونی ام
بپاشی به هر سو
یاقوت عشق!
فراجمع می کنم دامن دوستان
ببافم به هر موی یلدا
بوستان…
تو دوازهء صبح فردایی ام
کلید گشایش
به یلدایی ام…
تو مانند صبحی به راهی دراز
تو نیروی پرواز
به خوابی فراز.
تو حافظ گشا وساز کوک کن
من اسپند سوز در پای دوست.
چو گرمیم به شوق کرسی عشق،
تو بر خوان به رمزی
سروش بهشت…

یلدات به دیدار..

نام و نام خانوادگی :طاهره 29 دسامبر, 2013 - 2:40 ق.ظ

متن دیدگاه…شب از میان سیاهی ها صدایم کرد.
از آن همه ظلمت و جور رهایم کرد.
از آنجا که گویی راهی به جز خوبان نبود.
سواری آمد و چراغم شد
منه حیران در انبوهی از نور فرو رفتم.
در آنجا بسی حلقه هایی از زر.
حلقه زدند به دورم نه زیاد و نه کم
کمی آهسته تر با قدمهای سبک تر.
به سوی حلقه ای خرامان برداشتم قدمی
ناگه به یکباره خودم را در آغوش حلقه ای از زر
که میچرخید و میرقصید و میخندید آشکارا دیدم
نسیمی از عطر گلهای زمینی.یاس و نرگس و داودی
مشامم را نوازش کرد و گویی در باغ بهشتم نیمه باز بود
صدای ولوله های آرامی که گویی مناجات و دعا بود
تکانم دادو مرا ناخودآگاه با خود برد تا خواب خدا.
به درگاهی رسیدم دیدم بر درش نوشته بودند.
گر مرد ره عشق شدی آهسته و پیوسته بیا
با حلقه و در حلقه وشاهد و تسلیم بیا..