عقل و عشق

  • 5 دسامبر 2013image description

کوانتوم
قصه روزمرگی من است
نه جاودانگی تو…

خورشید که باشی
خلق نور آسان می شود

۱۴ آذرماه ۱۳۹۲

دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی :طاهره 6 دسامبر, 2013 - 1:19 ق.ظ

به نام بی نام او.
من جزء ترین جزء زمینم.
من به امید تو در حلقه نشینم.
من در این ظلمت خود دنبال چراغم.
تویی آن روشنی چشم من و راه نجاتم.
نبرم راه به هیچ کوی و برزن.
الی تو شوی راه امیدم.
برسان به دستم از خانه ی جود و کرمت.
به نشانی یا که راهی یا که خوابی که کند آگاهم.
مرا پنهان کن از من ای جان جهانم.
مرا مسپار به این اندیشه و درد نهانم.

نام و نام خانوادگی :ساقی علی اکبر 7 دسامبر, 2013 - 3:46 ق.ظ

وعاشق که باشی رونق می دهی و ذوب می شوی و خاکستری به دست باد و…محو می شوی….عاشق
بی جلال وجلوهء ماه،بی ابزار وبی فروغ غوطه ور است. درحول مغناطیس وجودی مبارک با نیرویی برابر شناورست..اما
او عظیم و محاط عاشق شناور .شناوری وجودش محتاج میدان اوست.اما میدان عشق ناگریز و ممتدو……نامتناهی!

نام و نام خانوادگی :ساقی علی اکبر 7 دسامبر, 2013 - 4:26 ق.ظ

همه اینها ،هنوزقصهء قبل ازرسیدن به یکتایی ست…دریغا شوق ذره ام باید باز!