عاشقانه ۴۵

  • 4 مرداد 1392
تنها یک الف قامتت کافی بود تا تمام مرداد من امرداد شود … ۴ امرداد ماه ۹۲...

عاشقانه ۴۴

  • 31 تیر 1392
آنقدر خوب خورشید شدی که هر قمر بسان زمین شد و هر زمین، ستاره خورشیدم! دیگر به لطف تو، با تابش این همه ستاره، به آسمان شب هم نمی توان مستقیم خیره شد… ۳۱ تیرماه ۹۲...

عاشقانه ۴۳

  • 30 تیر 1392
نجوای باران را دیگر کسی حریف نیست آن هنگام که عاشقانه تو را به هفت زبان تفسیر می کند… سلام رنگین کمان! خورشید گرانقدر را ترجمان! ۳۰ تیر ماه ۹۲...

عاشقانه ۴۲

  • 27 تیر 1392
هلال ابرویت را مرور کردم نوبت به گردی گونه ات رسید ماه از نیمه گذشت… ۲۷ تیر ماه ۹۲...

عاشقانه ۴۱

  • 26 تیر 1392
فردا که روز شد تو از آنِ همه ای نه فقط آفتابگردانها… حتی شب نیز که امشب بال خود را به وسعت تمام سرزمین گسترده است، فردا با نام مستعار «سایه» پشت هر آفتابگردان پنهان و شرمگین و جستجوگر، تو را طلب می کند خورشید! ۲۶ تیر ماه ۹۲...

عاشقانه ۴۰

  • 25 تیر 1392
کدامین ستاره شمس تو شد که اینگونه با یک اشارت آسمان خورشید شدی؟… ۲۵ تیرماه ۹۲...

عاشقانه ۳۹

  • 21 تیر 1392
مدتهاست که صبح بدون طلوع تو آغاز می شود خورشید! ما نهایت اعتبار خود را برای برقراری روز خرج کردیم دیگر باید بیایی! همه کم سو شده ایم… ۲۱ تیر ماه ۹۲...

عاشقانه ۳۸

  • 20 تیر 1392
برای تو دعا کردم، خودم رستگار شدم؛ تو تابش مرا هم بازتاب می دهی آینه! تابیدن به تو مکرر می سوزاند… ۲۰ تیرماه ۹۲...

عاشقانه ۳۷

  • 18 تیر 1392
یلدا را با ما چه کار که این همه «شبانه» نوشتیم و تو طلوع نکردی خورشید! مگر چقدر پشت کوه مشتاق تو اند؟ … آهای! نوبت از آن ماست! دست کم، قاعده شبانه روز را رعایت کنید ۱۸ تیر ماه ۹۲...

عاشقانه ۳۶

  • 13 تیر 1392
گل آفتابگردان، حتی اگر به جایگاه رفیع ماه هم نرسیده باشد، بی هیچ تابشی، افتخارش نگاه مستقیم به توست حضرت خورشید! در معاشقه آفتابگردان و تو، رازهایی است که ماه را هم کافر می کند… ۱۳ تیرماه ۹۲...