بگذار هرچه می خواهند بگویند!
این سماع عاشقانه قلم من است
در انتهای خزان نام رفیعت
نه لرزش دستانم
نامی که دوازده ماه سال را
با دوازده قله
نماینده است
در انتهای ماه نهم نامت،
الف قامتی را دیدم
که هرگز سر خم نکرد
و قلمی که
توان گام نهادن به زمستان را نداشت
بگذار هرچه می خواهند بگویند!
سماع دست و قلمم،
در انتهای خزان نام رفیعت،
یادی از همان الف است
قامتی که ثبت شدنی نیست
دیدنی است…
۲۹ شهریور ماه ۹۲
دیدگاه ها
بگذار هرچه می خواهند بگویند …
گوش نا محرم نباشد جاي پيغام سروش …
…………………………..+1
عارفان پاکبازان عالمند….ملایک به گرداگردشان در سجود و خمند
ای عارف یکرنگ و بی ادعا….ای مظهر خورشید و دعا
از تو شد چهره ی عالم گلگون….روح هستی دال بر این ادعاست
گر مدعیان خلاف این را گویند….چه باک است تو را که راز چرخه در نهان داری…
29 شهریور 1392
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی چندین درازدستی