فاشیسم اجتماعی
-
14 بهمن 1404
بعد از یک دوره اجتماعی سرکوب و در دوره های مبارزه و انقلاب، یکی از خطرهای پیش روی یک جامعه موضوع فاشیسم اجتماعی است.
فاشیسم اجتماعی از یک خودبرتربینی ایدئولوژیک آغاز میشود. یک تمامیت خواهی بر پایه باور و اعتقاد خود برتر بینی. با این تئوری که «ما بهترین راه رسیدن به نتیجه هستیم» و یا «رهبر دوره انتقال یا رهبر آینده ای که ما معرفی میکنیم، بهترین گزینه است». خوب در مرحله اول این باور به خودی خود در حد باور فردی یا گروهی اشکالی ندارد.
اما زمانی این باور شروع به تبدیل به فاشیسم میشود که در مواجهه با باورهای دیگر، به نوعی دچار تمامیت خواهی شود: «یا با منی یا دشمنی» ، «یا لیدر یا رهبر من را میپذیری یا با حکومت دیکتاتوری» و …
اصولا فاشیسم اجتماعی باور دارد اگر ایدئولوژی من، باور من، راه من و … را نپذیری وطن فروشی، خائن، دشمنی و … حرکتهای دیگر را کند و بی مصرف میبینند و فکر میکند حرکت اجتماعی خودش سریعترین و بی نقصترین مسیر به آزادی است. خطر این فاشیسم اجتماعی، ایجاد تفرقه و گم کردن هدف و یا رسیدن به پیروزی بدون آزادی است. مسیری که از هم اکنون مدعی است : «شماها را به درخت آویزان خواهیم کرد» و …
این تفکر، یکسره در حال تمسخر و تخریب گروههای مبارز دیگر است و انرژی ذهنی خود را به جای هدف، بر تخریب دیگران و اثبات حقانیت خود مصرف میکند. این دیدگاه خطر تبدیل یک دیکتاتوری به دیکتاتوری دیگر را دارد، در چند سال اول در قالب انتقام، و بعد در قالب سرکوب.
البته همانطور که گفتم ریشه این فاشیسم در سالها سرکوب و ظلم و تخریب بوده و مسیر عدالت و حق طلبی و اتحاد جای خود را به مسیر خود برتر بینی و دیگر دشمن بینی داده است.
این خطر مختصر یک تفکر یا یک دیدگاه نیست، این خطر در کمین هرگونه ایدئولوژی در این دوره هست.
بنابراین منظور نگارنده اصلا یک نگرش یا یک بینش یا یک باور خاص نیست. اما نشانه های این فاشیسم یکسان است: «تو اگر مبارز و در زندان بودی روزی از تو تعهد گرفته اند که از لیدر من بد بگویی تا آزاد شوی» (اتفاق اخير برای خود من) «یا با من باش یا ساکت بمان چون عامل تفرقه ای»
«یا لیدر من را بپذیر یا خود را عضو گروه دموکراسی خواهان ندان، چون فقط باور من دموکراسی خواه است»
در نهایت، در مقابل این نیروهای رادیکال یا فاشيست هر تفکر، تو یا باید همه چیز آنها را بپذیری یا باید ساكت بمانى و یا طرد شوی.
چون بر این باور است که ایده آنها، به حق ترین، جامع ترین و سریعترین راه رسیدن به آزادی است و بقيه گروههای دیگر همه خائن، وطن فروش، و اجنبی هستند.
این نیروهای فاشيست، صاحبان تفکرات دیگر را که قرار بوده همراه با آنها بر ضد دیکتاتور بجنگند، تهدید به «آویزان شدن از درخت»، «انتقام» و حذف میکند.
مشکل دیگری که این فاشیسم اجتماعی ایجاد می کند انحراف تجمعات از یک اعتراض علیه دیکتاتور به کمپین تبلیغاتی خود و فریاد پوپولیستی شعارهای تفرقه برانگیز و حذف و سرکوب گروههای دیگر از هرگونه ابراز نظر است.
در سیر تحولات اجتماعی، یا این فاشیسم حذف می شود و یا اگر به قدرت برسد، شروع به قتل عام و نابودی تمام هم قطاران دیگر خواهد کرد و با حذف یک دیکتاتوری، دیکتاتوری دیگری را برای سالها به ارمغان می آورد.
قسمت غمگین ماجرا، نابودی و حذف عقلا و اندیشمندان و دلسوزان خود همان تفکر است، این فاشيستهای افراطی در طول زمان، دامنه خودی های خودش را هم محدودتر میکند و هرچه فرد منطقی تر و عاقلتر باشد، خطر حذف او در زمان بیشتر است.
اما راه حل چیست؟
راه حل جلوگیری از تشکیل فاشیسم در هر جریان فکری، پذیرش صداهای مخالف، احترام به تکثر آرا، احترام به چند صدایی و چند رهبری جریانات مختلف، عدم تحمیل باور، اعتقاد، لیدر و آرمان خود به دیگر گروههای مبارز است.
باید این درک اتفاق بیافتد که قرار نیست همه مجبور شوند که لیدر یا مسیر آنها را بپذیرند و اگر نپذیرند خائنند.
وگرنه حتی خالصترین جریانات فکری هم در طی زمان تبدیل به سیاهترین جریان می شوند.
رمز نهایی، وحدت در عین کثرت آرا برای رسیدن به هدف نهایی و عدم توهین، فحاشی و تخریب دیگران است.
باید این دیدگاه نهادینه شود که هرکسی میتواند «دموکراسی خواه» باشد ولی لزوما طرفدار باور تو ، لیدر تو، استراتژی دوران گذار تو، راه تو، و مرام تو نباشد .
باید ظرفیت نقد پذیری و اصلاح ایجاد شود و این درک جاری شود که هیچ جریانی، لیدری، راهی به خودی خود مقدس تر از دیگری نیست و هرگونه تعصب به یک مسیر یا لیدر، مقصدی جز دیکتاتوری دیگر ندارد.
۱۴ بهمن ۱۴۰۴